داستان آدرس بهشت و جهنم
داستان آدرس بهشت و جهنم
کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود.
ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد: پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده.
راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند.
راهب به آرامی گفت: خشم تو نشانه ای از جهنم است.
سامورایی با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت: این هم نشانه بهشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۹ ساعت 0:12 توسط هوشنگ رحيمي رئیس دبستان ادب لردگان
|
آنانکه به من بدی کردندمرا هوشیارکردند.آنانکه به من انتقادکردند،به من راه ورسم زندگی را آموختند.آنانکه به من بی اعتنایی کردند،به من صبروتحمل آموختند.آنانکه به من خوبی کردند،به من مهرووفاآموختند.پس خدایا به همه ی اینان که باعث تعالی دنیوی واخروی من شدند،خیرونیکی دنیا وآخرت عطابفرما .