حكایت راه رفتن روی آب
حكایت راه رفتن روی آب
ابوسعید را گفتند:
كسى را مى شناسیم كه مقام او آن چنان است
كه بر روى آب راه مى رود.
شیخ گفت: كار دشوارى نیست.
پرندگانى نیز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند: فلان كس در هوا مى پرد.
گفت: مگسى نیز در هوا بپرد.
گفتند: فلان كس در یك لحظه، از شهرى به شهرى مى رود.
گفت: شیطان نیز در یك دم، از شرق عالم به مغرب آن مى رود.
این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتى نیست.
مرد آن باشد كه در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد
و ستد كند و با آنان در آمیزد و یك لحظه از خداى غافل نباشد.
ابوسعید ابوالخیر
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۴ ساعت 20:57 توسط هوشنگ رحيمي رئیس دبستان ادب لردگان
|
آنانکه به من بدی کردندمرا هوشیارکردند.آنانکه به من انتقادکردند،به من راه ورسم زندگی را آموختند.آنانکه به من بی اعتنایی کردند،به من صبروتحمل آموختند.آنانکه به من خوبی کردند،به من مهرووفاآموختند.پس خدایا به همه ی اینان که باعث تعالی دنیوی واخروی من شدند،خیرونیکی دنیا وآخرت عطابفرما .